خاطرات من، همسر و استرسليا!
God is waiting to know what I want and surely he will reply

آیا چرا نمینویسم

ببینید عزیزان من .. واسه من ازین حرفا نگین که تو اونجا چرا نمینویسی و بوق و از این حرفا! من خودم ازونا بودم که یه روز هفتمو میذاشتم به کسایی که اومده بودن اینجا و دیگه نمینوشتن فحش میدادم! آره داداش!

ولی خب دلایلی اینجا هست که من متوجه شدم تمام این فحشا کمونه کرده هیچکدوم نخورده بهشون.

ولین و بدترین مسئله لپتاپه. آقا این لپتاپه بود ما قسطی خریدیم که قبلا گفته بودم، این اصن روانی شده. اینجام که تعمیرات اینا رو ما خیلی طرفش نرفتیم کلا هر روز سخت تر میشه باهاش نوشتن.

دومین دلیل که از اون بدتره اینه که اینجا من یا خیلی ذوقمرگم که نمیتونم بنویسم یا دپرسم که اصن دلم نمیخواد بنویسم! از اون  بدتر حافظس! نمیدونم واسه سنه یا واسه استرالیا! اصن حافظم دیگه کلا ننه یاری نمیکنه. مثلا میخوام جواب یکی رو اس ام اس بدم یهو میرم تو فیسبوک! بعد فرداش یادم میاد ای بابا! قرار بود جواب بزنم واسه بنده خدا.

آممما بدترین دلیل! آقا از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من ایران بودیم وقتای ناهار میومدم وبلاگمو آپدیت میکردم. الان خو اصن نمیشه تو شرکت لامصب!

 

حالا خلاصه روده درازی بسه.

امروز روز اول سپتامبره. اینا یه چی دارن به اسم "پینچ اند پانچ"! ینی چی ؟ ینی روز اول ماه  تا قبل ظهر هرکی بهت مشت بزنه نباس جوابشو بدی! اینم از این رسمای شیرین اوزی

دارم یه دوره برنامه نویسی میرم از طرف شرکت و قراره بعدش یه دوره دیگه هم برم. کلا بیشتر آیتی شدم تا نقشه بردار.

میخوام یه اسم بزارم واسه خودم مثلا نشتی! والا!

از اینکه میبینم بازم میاین سر میزنین خیلی خوشحال میشم. مرسی ازتون.

آ راستی اینجا سبزی به نسبت ایران گرونتره خب. ما رفتیم بازار دیدم جعفری و گیشنیز قیمتش مناسبه حول شدم گفتم ایول میگیرم میریزم تو سبزی قرمه بوی خوب بگیره. آقا گرفتیم مامان محترم فرمودن که اینی که گرفتی سبزی سوپ میشه اون شنبلیلس که واسه بوی قرمه سبزی خوبه.

هیچی دیگه الان 7 بسته سبزی سوپ دارم. کسی خواست درخدمتیم

دعای پایانی

خدایا پینج اند پانچ! گفتم  یهو تو پیشقدم نشی!



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط بهار

این نیوتن بنده خدا بود یه سری قوانینی وضع کرده بود در حد چن صد هزارتا، یه چن تا جدیدا وضع کرده که یکیش درمورد حساسیت به استرالیاس . اونم اینه:

 وقتی خونت بغل پارک باشه فاتحه ریه و دماغت خوندس!

بله جواب سوال تو ذهنتون مثبته!... نیوتن مسلمون بوده. چیه؟ 

این قانون روی ما به شدت تاثیرگذار بود مثل قانون جاذبه رو سیب. البته من اول اصلا جدی نمیگرفتم و یه ریز دستمال دستم بود ولی بعد که یکم جدی تر شد به سرعت خود را به دکتر رسانده و مورد درمان قرار گرفتم که خدارو شکر خیلی بهترم. غرض از عرض مطلب این که در صورت حساسیت حواستون به این باشه که اینجا خیلی دار و درخت داره و حساسیت رو تشدید میکنه. و دوم اینکه حساسیتو جدی بگیرین برین دکتر. حتی اگه دارو 49.9 دلارم بود بازم بخرین. خسیسیم حدی داره! والا!

 

امروز با محمد و بچه های شرکت یه مسابقه ای به نام tough block challenge! خیلی جالب بود . من که نصفشو پیچوندم چون ترسناک بود ولی بازم جایزه قوی ترین دختر رو بردم! حدس بزنین چرا!

قانون چونصدم نیوتن: اگر در این بازی در گروهی دختر دیگری غیر از شما وجود نداشت شما قطعا جایزه قویترین دختر رو میبرید. و نوش جونتون!

بله بازم جواب سوال ذهنتون مثبته. ایشون داور این مسابقات هم بودن در زمان خودشون!

 

دعای پایانی:

خدایا تیم ملی...  برگشت؟! ای بابا دیر دعا کردم !؟!! حداقل جام ملتهای آسیا ما بیلیط گیرمون بیاد بریم 



نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم تیر 1393 توسط بهار

انقدی که تو این سایت و اون سایت دنبال این گشتم که آیا تولد خود را در سیدنی چکار کنیم (اونم تولد سی سالگی که اینجا بهش میگن big birthday ) تو امتحانای دانشگام درس نخونده بودم.

اول گذاشتیم به عهده همسر خان که تصمیم بگیرن مثلا ما رو سورپرایز کنن ولی آخر دلمون نیومد انقد اذیت شه چون من تو تولد سی سالگیش فقط یه کیک گرفتم با یه شمع و خلاص! ینی سورپرایز فجیعی داشت! و بنده خدا هیچی هم نگفت. خب همین دیگه ترسناکه! چرا هیچی نگفت؟ تازه تشکر هم کرد؟ به همین دلیل واسه پیشگیری از پسلرزهای تولد قبلی ! سکانو دست گرفتم و با همدیگه دنبال تولد بازی گشتیم.

حالا گفتم بنویسم شاید به درد کسی خورد.

تولد بستگی به روحیه آدم داره که مثلا آیا آدم باکلاسی هستی یا شادی یا کلا شاد باکلاسی یا غمگین بیکلاسی یا اجتماعیی یا ترجیحا تنهایی رودوس داری یا بچه داری یا نداری خلاصه ...

با توجه به بودجه میشه گفت:

زیر پنجاه دلار:

- یه کیک تولد بگیر با یه شمع تو خونه - شام خودتون درست کنین - عکس بگیرین - اگرم اهل درینک هستین که دوتام درینک مثلا رد واین.

- صبحانه تو تخت خیلی رومانتیکه

- با فری برین سیتی بگردین و برگردین

- سینما بلیط 19 دلار نفری

- بعضی موقعا رستورانا دیل میزنن اونم چیزای خوبی میشه ازش دراورد

50-100 دلار:

- سینما گلد کلاس 3D.  یه شب لوکس میشه. غذا یا هر چی بخواین سفارش میدین که البته اون پولش جداس. ولی بلیطش به تنهایی 42 دلار نفری هست.

- اگه هوا خوب بود میتونین برین پیکنیک لب ساحل

- رستوران کله پاچه ( واسه نوستالژیکا)

100-200 دلار:

- میتونین برین یه رستوران بعد برین سینماهه. یا تو همین سینماهه غذا سفارش بدین.

- میتونین برین کروز چند ساعته روی آبهای هاربور

- کنسرت خواننده های ایرانی

- بلیط باغ وحش و آکواریوم واسه بچه دارا بیشتر

- به سری رستوران هست تو پاراماتا هم شو دارن هم شام. مثلا ریو

200-300 دلار

- شام در رستوران گردان نزدیک هاربور بریح

 

300-600 دلار

- بالن سواری و صرف صبحانه در هانتر ولی نزدیک سیدنی

- برین نیوکاسل یا اطراف سیدنی اونجا یه شب خونه اجاره کنین حتی میتونین با دوستا مهمونی بگیرین

600-1000 دلار

- اجاره قایق روی هاربور که اگه قیمتو برین بالاتر یا جاهای دیگه ممکنه با گارسن و سرو غذا و این چیزا هم بتونین پیدا کنین.

بالای 1000

- کنسرت خواننده های خارجی

- بالی

- مهمونی تو کروز

- بازم بالی

آخه من خیلی بالی دوست دارم

 

رنج قیمتها تقریبیه بازم باید خودتون تحقیق کنین. لطفا تشکر کنین یا سابسکرایب.

این مطلب خرد است .. در آینده ایشالا درسته میشه

 

 

دعای پایانی:

به به خدا جان خجالت نمیکشی انقد دیر به دیر مینویسی مردم ورمیدارن اعلامیه منو میچسبونن به در و دیوار؟؟؟؟



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 توسط بهار

ننه بزرگ یه تجربه ای تو این همه سالهای متمادی تو بلاد کفر پیدا کرده و اون اینه که شما وقتی وارد خاک استرالیا میشی تمام کسایی که تا دیروز تو خیابونای تهرون میدیدی و واست غریبه بودن و بی توجه از کنارشون رد میشدی الان حس فامیلی نسبت بهشون پیدا میکنی! ینی نه عشق و محبتا! نه! بیشتر توقع! ینی میگی

اگه داره تو خیابون ضایع بازی درمیاره داره آبروی من میره! ایرانیه دیگه!

اگه تو کارش موفقه پس منم موفق میشم. ایرانیه دیگه!

اگه انداختنش بیرون از کارش ینی فاتحه منم خوندس! ایرانیه دیگه.

اگه رفت پی اچ دی گرفت ینی مام آسون میگیریم ایرانیه دیگه!

اگه اچ آی وی هم گرفت هم بازم مام آسون میگیریم. خب ایرانیه دیگه!

...

رو آدمایی که اصلا نمیشناسی یه برچسب گنده میزنی . برچسب ایرانی بودن. در اصل برچسب خودت بودن!

اصلا تو ایران وقتی مهمون دعوت میکردی هزار بار با خودت بالاپایین میکردی که نکنه یارو قرمه سبزی دوست نداره ولی خب اینجا دوست داره چون ایرانیه دیگه!

این میشه که زود ایرانیا از هم ناامید میشن. چون وقتی از یکی یه رفتاری رو انتظار داری دیگه هر کاری بکنه حتی اگه بهتر باشه با انتظاراتت جور در نمیاد و بوووووووووووووووممممممممممم.

عوضش خارجیا رو خیلی بهتر درک میکنی. اگه جلوت خر داغ کنن میگی خب فرهنگشونه آخیی گوگولی!

نمیدونم مفهومم رو کامل رسوندم یا نه. بیشتر منظورم این بود که آدم باید کاری که از نظر دلش درسته رو انجام بده و انتظارش رو از بقیه محدود کنه. ینی میدونم هییییییییییییییییییج ربطی به بالا نداشت. ولی خب من انشام خوبه و مدارکشم تو کامنتا موجوده

...

حالا از دید خارجیا هم این قضیه وجود داره. مثلا خود شما، شما میای خارجیی دیگه . اول که میای  میگی اه اه مثلا چینیا. بعد یه دوست یا یه همکار چینی پیدا میکنی . یه لطفی در حقت میکنه دیگه هر چی چینی میبینی همچی با عشق نگاش میکنی ...

آقا مثلا ما دیروز شام مهمون یکی از همین همکارامون بودیم یونانیه. خانمش لهستانی. اینا از روز اولی که ما رو تو شرکت دیدن با ما به یه دید دیگه ای نگاه میکردن. از همون روزا تو صحبتاشون فهمیدیم همچی عشق زیادی به ایرانیا دارن که نگو. حالا این عشق از کجا نشات میگیره!؟! همش بخاطر یه ایرانیه که قبلا توی شرکت قبلیشون همکارشون بوده. هر جمله ای که میگفت توش سعید بود. سعید مارو خونشون دعوت کرد... سعید واسمون غذای ایرانی درست کرد... سعید تو کارش خیلی وارد بود... شما میشناسین سعیدو؟

هر دفعه هم میگفت سعید با اینکه ما گفته بودیم که نمیشناسیمش احساس میکردیم تو ذهنش این ثبت شده که ما باید بشناسیمش. انگار داره با پسرخاله دخترخاله سعید حرف میزنه. حقم داشت بنده خدا خب تو چشم اون مام ایرانییم دیگه! دیشب همش با خودم فکر میکردم توی دنیای برچسبها که هیچ فراری هم ازش نیست چقدر خوبه که این آقا یه همچین خاطره خوبی از خودش باقی گذاشته واسه بقیه ایرانیا.

من از همینجا از آقا سعید که هیچوقت ندیدمش و واسم غریبه بود به خاطر لطفی که به بقیه ایرانیا از جمله ما کرده تشکر میکنم.



و حال چند خبر از سایر نقاط جهان. میهمانان ما که برخی فعالین و همکاران شرکت به همراه خانواده میباشند هنوز نتوانسته قله های میهمانی را فتح کنند زیرا وقتهایشان بایکدیگر ست نشده هر بار یکی در مسافرت میبود و هنوز منتظرند یک روزی باشد که همه بتوانند تشریف بیاورند. خودشان اسم میهمانی را تغییر داده و تبدیلش کرده اند به warmup party (میهمانی خانه نویی) به جای میهمانی سال نو چون دیگر سال نو که دیگر بابا چش...

در روزهای تعطیلی ایستر مردمان استرالیا به مانند وحشیانی تمام هتل ها متل ها کاروانها و حتی جای چادر ها را با تلاش هرچه تمام تر از دویست سال پیش رزرو نموده بنابر این سر ما بی کلاه ماند و صب میرویم یه جایی و تا شب بر میگردیم. احتمالا نلسون بی!

امروز آبگوشت درست کردیم. که این همسر بالاخره دلی از عزا در بیاورد. ما که خود دوست نداشتیم. ولی ایشان بسیار خرسند و شاد چرت بعد از آبگوشت میزنند.

با سلام و صلوات تمامی شما را به خداوند منان میسپارم.

دعای پایانی:

خدایا با تشکر از زحمات بیدریغ شما لطفا وقت ویکند ها رو یکم زیاد کنین. ایسترا رو نمیگما! اینا خودشون زیادن شما بقیه رو بی زحمت زیاد کنین.  متشکرم



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط بهار

با عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن سال نو دوباره اومدیم که  نگن مرده. امروز برای اولین بار سبزه انداختم! ایران بودم که از این کارا نمیکردم یهو اینجا احساس غربت و دوری و علاقه به وطن و مام وطن و باب وطن و بیماریهای روانی و خستگی و فشار باعث شد که سبزه بندازم اونم با عدس خان!

موقع انداختنم سعی کردم سنتو رعایت کنم واسه همین زیر لب گفتم:

عدسی من از تو ... عدسی تو از من!

همین بود دیگه ها؟ آره فک کنم شعرش درسته.

اینجا در هنگام عید مردمانی از سرزمین پارس راهی کروزهایی روی هاربر بریج شده و بر روی هابر مشغول بطالت میشوند. ما هم میخوایم امتحانی بریم بلکم خوب باشه. از الان ذوق مرگ شدم !!!!

یه قپی هم در کردیم به این مدیر عاملمون و رفقاش ! گفتیم همانا ما عید داریم و دید و بازدیده و اینا اونام گفتن خب؟ مام گفتیم : خب شما بیاین عید دیدنی ما!

اونام به صورت متحیرانه ای گفتن : کول! (کول ینی نه این کول ما تو فارسیا! که مثلا میگن از کت و کول افتادیم! نه! منم اولش همینو فک کردم  راحت بودم ولی بعد فهمیدم که بدبخت شدم!)

حالا ما موندیم و یه مهمونی که اصنم تو عمرمون ندیدم از این نوعو حتی! بدبختی که یکی دوتا نیس! وجیترینم هستن بیزحمت! البته میشه گفت ماهی ترینن! چون ماهی میل میفرماین خداروشکر!

خلاصه از الان دق مرگ هم شدیم! یه حس عجیبیه. بین ذوقمرگ و دقمرگ گیرکردم!  الانم که دارم نبشتن میکنم میخوام دیگه برم بخوابم بلکم که فردا برم سر کار!

راستی این رئیسمون هی به محمد گیر میده که شام چی میخوای واسه خانمت بپزی ..؟ منم میگم این کم پیش میاد آشپزی کنه بیشتر من آشپزی میکنم. ولی تو بقیه کارا بیسسسسیار کمک میکنه. ولی باز از رو نمیره که ! فرداش میاد میگه : خب چی میخوای شام بپزی واسه خانمت...

و این شد که محمد یه روز خودش پیشنهاد داد دوشنبه ها واسه من آشپزی کنه تو خونه!

اونوقت تو ایران وقتی اضافه کار وایمیستادم مدیرم میگفت: خانم فلانی آقاتون!!!! ناراحت نمیشه اضافه کار وایمیستی؟ خانم فلانی شام اونوقت چی درست میکنین اینهمه دیر میرسین خونه؟؟

فقطم این نیس که! من قلبم ضعیفه! اصلا جنبه اینهمه احترام به عقایدم ، تیپم، اینهمه عدم تبعیض و اینکه ارزش کاری که انجام میدم رو میدونن رو ندارم! ییهو میفتم سکته میکنم از اینکه خانمم ! دوس دارم اسم اینجا رو بذارم:

استرالیا سرزمین خانمها! (کانگرو خودتی میدونم الان تو ذهنت اومد: مث استرالیا سرزمین کانگروها! ولی کانگرو خودتی! آینه به روت!)


دعای پایانی:

خدایا این دعای عدسی من از تو عدسی تو از منو اگه عدسی من بهتره برآورده نکن! والا ! سبزه ننداختیم که بلای جونمون بشه که!




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط بهار

یادمه یه وقتایی بود سه ماهگرد نامه مینوشتم! یادش بخیر ننه بچه بودیم!

الان انقدر سریع میگذره (البته بغیر از قسمت سر کارش ) که اصن نمیفهمی! و اما این چند وقت:

تا اونجای قصه رو شنیدین که خواستیم بریم ایران. ... همین دیگه رفتیم و به زور برگشتیم! اولین روزایی که رفته بودم ایران هرکی ازم میپرسید اونجا چطوره میگفتم... (شمام گوش کن ... بله شما که دماغت تو مانیتوره... شاید سوال شمام باشه!)... بله میگفتم:

خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوبه! هوا؟ ... هوا عالیه!... کار؟... از کار ایرانمم بهتره!... زندگی؟ ... هر روز بیرونیم آخرهفته هام که مراسم داریم! خلاصه وقتی تعریف میکردم خودمم میگرخیدم! ملتم بنده خدا هی میگفتن ا؟!!! خوشششششششششششششبحااااااااااااالتون!

آقا یه چند روزی گذشت... دیگه دلم نمیخواست از خونه مامانم تکون بخورم. احساس میکردم هر کی پیش خونوادشه الکی میگه خوشبحالت و در واقع دلش برام میسوزه روش نمیشه بگه. احساس میکردم کسایی که منو دعوت میکنن میخوان منو از خونوادم جدا کنن! احساس میکردم همه لحظه ها باید پیش مامان و بابام باشم... خلاصه چند روز دیگه هم گذشت موقع برگشتن شد... مارو میگی سریشو میگی! چسبیدیم به مامانمون بزور مارو کندن!

یادم میاد (البته به سختی! ) بچه ها تو خوابگاه بهم میگفتن الیزابت تیلور ! بخاطر چی؟ واسه اینکه آلزایمر داشتم! آره من خیلی زود شرایط قبلیم یادم میره...

زین رو احساساتم موقع برگشتن این بود: آخه این چه کاری بود ما کردیم داشتیم اینجا زندگیمونو میکردیم! اصن اونجا چه شکلی بود؟ من بلدم اینگلیسی حرف بزنم؟؟ سرکار منو چجوری را دادن؟ اصن مگه اونجا فرقیم با اینجا داشت؟ عجب غلطی کردیما!

دیگه خوشبختانه احساسات بیشتر از این وقت نشد بروز کنن و ما برگشتیم! هرچی این همکارمون احسان (الانگی)و خانمش خوش شانس بودن ما سگ شانس بودیم! بیزینس کلاس که ننداختنمون هیچُ  تازه مارو جدا جدا انداختن تو اکونومی! ده ردیفم باهم فاصله داشتیم! جارم نشد عوض کنیم! خلاصه تو کل راهم نتونستیم درددل کنیم با این همسر سنگ صبور تا رسیدیم.

رسیدیم سیدنی برای اولین بار احساس کردیم اومدیم خارج! گفتیم اااااااااااااااااااااا! هوا چه تمیزه! ... مردم چقدددددددددددددددددر مودددددددددددب! ... چقدر پرنده تو خیابون! ... فرمون ماشین چرا اینوره؟!!  ...

خلاصه با شرایط مواجه شدیم و با استرس بیشتر رفتیم سر کار. ولی خدارو شکر دوباره همه چی عادی شد. الانم تواین چند روز وسایل خونه رو قسطی (24 ماه بدون بهره) خریدیم. البته میزناهارخوریمون قرارن از چین تشریف بیارن، خانمه گفت زودتر از شیش هفته نمیتونن تشریف بیارن تو اقیانوس هستن انقد چسبیدیم به جونش که  قرار شده شنا کنن برن بیارنش! (میگه شیششششششش هفته طول میکشه! مسخره!)

خلاصه هفته اولم یخچال نداشتیم کلی گلاب به روتون بودیم با مواد غذایی بیرون مونده!

واسه همکاراهم زعفرون و زعفرونساب (ازونا که میچرخه) سوغات اوردیم . خودمونو آماده کرده بودیم کلی توضیح بدیم تازه گفتم بعدم میرن خونه میریزنش دور چون نمیشناسن. ولی تا گفتیم زع... رفتن زعفرانیه! انقد خوششون اومد که نگو گفتن کلی گرونه و ما اینهمه زعفرون یه جا ندیده بودیم و ازین حرفا! کلیم ازمون تشکر کردن. فرداش این همکارم در یه اقدام بی سابقه واسه من و محمد قهوه خرید! تابلو!

الان بیشتر از دفه اول دلم برای مامان و بابا و خونوادم تنگ میشه. ولی میریم که ببینیم چی میشه.

دعای پایانی:

خدایا قیمت زعفران رو همچنان اینجا بالا نگه دار بلکم ما هردفه اومدیم باهاش پز بدیم!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن 1392 توسط بهار

اومدم خونمون... همه نگا میکنن سوغاتی چی خریدی... خواهرام نگاشون تو چمدونه! یادم میافته که نصف سوغاتیا رو نخریده اومدم! با خودم میگم آخه چرا نخریدی واسه بقیه؟

میگه چی آوردی؟ هر چی تو چمدونو میگردم میبینم سوغاتیا توش نیس! کلی ناراحت میشم میگم ببخشید بخدا خریده بودم جا گذاشتم! ناراحت میشه ولی میگه عیب نداره بابا. یهو نگام میفته میبینم ا؟!! چرا چمدون رنگش شیریه؟! یادم میفته این چمدون عروسی مامانمه . بعد میرم چمدون خودمو برمیدارم. با خودم فک میکنم چرا خب چمدون عروسی مامانمو آوردم مگه خودم چمدون ندارم؟ بعد میگم ول کن بذار سوغاتیشونو بدم.قبل اینکه دربیارم سوغاتی رو میپرسم قرمز یا نارنجی؟  دوتاشون میگن قرمز. کلی شرمنده میشم میگم نه یکی نارنجی رو برداره خیلی خوشگله خودم پرووش کردم. دیگه خواهر کوچیکه راضی میشه.لباسا رو از توش براشون در میارم. یه قرمز یه نارنجی ... به دوتا خواهرام میگم کدومو میخواین؟  وقتی در میارم میبینم اه! اه! چقد این نارنجیه زشته! چطور متوجه نشدم؟ پوشیدمش که اینشکلی نبود! اصلا کلا قیافش یه شکل دیگه شده! هی توجیه میکنم واسش میگم نه این تو تن خیلی قشنگه... بعد یهو از خواب میپرم!

(خوشتون اومد! نه خدایی حال کردی! عین فیلما!)

یعنی تو خواب مخت هراتفاقی هم که بیفته واست توجیه میکنه. چمدون عروسی مامانم بچه بودم ترکیده بوداصن. بجان خودم هر شب همین خوابا رو میبینم. از ترس اینکه برم یکی رو یادم رفته باشه بعد باعث ناراحتی بشم. 

به شدت دنبال سوغاتی هستیم. قبلش البته خونه گرفتیم! از 10 ژانویه میریم توش. بدون وسیله...

محمدم که دیگه کلا همکار بود همکار تر شد. اصرار کردن که چون محاسباتش خوبه بیاد تو دفتر کار کنه که ما نیز بسی شعف و شادمانی کردیم. جمعه جشن کریسمس داریم . جشن که نیس بهش میگن جشن. در اصل میریم بولینگ و لیزر تگ. هیچکدومو بازی نکردم. اصن نمیدونم تیریپ اسمارت کژوال که باید بزنم چی هست! رفتیم که در اینترنت بسرچیم!

همه اینا خوبه ولی وای به حال اون روزی که بشنوی یکی یه تار مو ازش کم شده. دیگه خارج دیگه سگ کیه! دوس داری همه چیو بدی اونجا باشی.

دعای پایانی:

امیدوارم همه کسانی که دوستشون دارم سالم و سر حال باشن. یه خوردش واسه خودشون بیشترش به خاطر خودم



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1392 توسط بهار

یه بار یه تست گذاشتم تو سایت راجع به مهاجرت کسانی که خوندن همه اتفاق نظر دارن که تمام سوالا بسیار حرفه ای طراحی شده بود و جواب دادن بهشون بسیار مشکل بود. حالا که اومدم اینجا دیدم من طراح ساده ای در مقابل طراحان سوال اینجا نبودم. وقتی سوالای رانندگی رو تو سایتشون دیدم اشک از چشمانم روان شد که چطور اینهمه زیرکی در این سوال نهفته و چقدر سوالات حرفه ای طراحی شده. حیفم اومد که اندکی از این سوالات رو اینجا براتون نذارم (البته همه سوالا اینطور نیست بعضیهاش اینطورن. نه اینکه بگم امتحان اینطوریه من که سوالای عادی رو نذاشتم. سوالای ذکاوتشو گذاشتم. بعدم اینکه سوالات فقط ترجمهس یعنی مضمون همونه میگی نه اینجاس یعنی میتونستم بهتر بنویسم ولی دیگه گفتم ترجمس!)(بخش علمی: این تست نمونه سوالات رانندگیه. قبل از ثبت نام برای امتحان خیلی خوبه که این تستا رو بزنید چون چیزی غیر از اینا نمیاد. تازه یه تفریح هم هس!)

ببینین میتونین جواب  این سوالا رو حدس بزنین. البته گزینه ها خیلی نزدیک به همه...

نمونه سوالات:

1- اگر شما را در حین تقلب در امتحان کتبی رانندگی بگیرند چه اتفاقی برای شما می افتد؟؟

الف)تا شش ماه اجازه شرکت در امتحان ندارین

ب) کلا دیگه تا آخر عمرتون تا ابد الدهر اجازه ندارین اصن کلا تو ماشین بغل یکی هم ببینیمت کلت کندس!

ح)آقا اجازه ما هم دست شماس خیلی هم خوب کردین نشانه زرنگی شما بوده و حماقت ما نوش جونتون


2- اگر شما به افسر رانندگی رشوه بدهید چه میشود؟

الف) جریمه و مجازات سنگین دارد.

ب) شما که سرور مایی فقط افسر رو میندازیم بیرون. پس اگه افسر گفت من یه کاریش میکنم تو حتما رشوتو بده کاریت نباشه

ج) کلا هر کاری دوست دارین بکنین. بابا امتحان چی کشک چی. جدی میگیریا


3- حالا اگه افسره شیطونی کرد ازت رشوه خواست تو هم دادی چی؟

الف) افسر و تو هر دو مقصرین

ب) بابا آخه تقصیر توه بیچاره چیه. اون لعنتی رشوه خواسته تو هم مهربونی رشوه دادی تقصیری نداری

ج)بازم گزینه بالا


4- اگر دو تا چرخ ماشینت از جاده افتاد بیرون باید:

الف) به آرامی ترمز کرده و به سمت جاده برگردید

ب) زارت بزنین رو ترمز بلکم که چپ کنین راحت شیم

ح) سرعتتونو زیاد تر کنین که قشنگ همچین له شین بازم ما راحت شیم


5- اگر ماشینتون تو آزاد راه تاکید میکنم آزاد راه خراب شد چیکار میکنین؟

الف) با احتیاط میرید تو خط اضطرار در شانه خاکی سمت چپ راه می ایستید

ب) هر جا خراب شد باید همونجا میخ ترمز کنین تکونم نخورین هر کی هم بوق زد فحش بدید

ج) قشنگ برین تو خط سبقت که شایدم که بترکید راحت شین از شر قیمت تعمیر ماشین


6- قبل از اینکه بخوای در آزادراه رانندگی کنی باید چیکار کنی؟

الف) مطمئن شی که ماشین به اندازه کافی بنزین،‌ آب، روغن داره و لاستیک ها در وضع خوبی هستن.

ب) یه نقشه همراهت برداری مبادا گم شی (گزینه مامانا)

ج) یه قرص اعصاب بخوری


7- اگه خروجی آزاد راه رو رد کردی چیکار باید بکنی؟

الف) مسیر مستقیم رو ادامه میدی تا به خروجی بعدی برسی

ب) مگه ایرانی نیستی؟ دنده عقب میگیری برمیگردی همون خروجیه رو با اقتدار میری.

ج) به خدا توکل کرده، ترمز دستی رو میکشی، جفت پا میری رو ترمز بعدم درجا دور میزنی و میری دوباره همون خروجیه البته اگه زنده موندی و رسیدی


8- فرض کن داری از آزادراه خارج میشی حواست باید به چی باشه؟

الف) سرعتت 

ب) میزان بنزین

ج) برف پاکن!!!!

(اگه این تو تعلیم رانندگی ایران میومد گزینه ها این بودن مبادا یکی بتونه جواب بده: الف) سرعت مطمئنه ب) سرعت متغیره متفصبه ج) سرعت محتفهمه متفکره و البته الف)


9- قبل از رانندگی مسافت طولانی باید به چه چیزی حواستون باشه؟

الف) باد لاستیک

ب) نقشه

ج) یه غذای مشتی به علاوه یه قهوه درست حسابی


10-اگر وقتی داری تو یه خط با سرعت میری بعد یه ماشین از لاین مقابل یهو اومد تو لاین تو و داشت میومد که لهت کنه باید چیکار کنی؟

الف) ترمز کنی، بری سمت چپ ، فلش بزنی و بوق بزنی تا راننده متوجه بشه

ب) آرام ترمز کنی و دستها رو بهم گره کرده و دعاکنی که راننده یا ترمز کنه یا تصمیمش عوض شه دور بزنه بره خونشون

ج) تو هم بری تو لاین مخالف و اینبار دعا کنی که اون یهو برنگرده تو لاین خودش وگر نه کتلت میشی!


11- کدام وضعیت آینه بغل ماشین درست است؟

الف) وضعیتی که ماشینهای عقب مشخص باشند

ب) وضعیتی که باسن پرندگان در حال پرواز مشخص باشد

ج) به سمتی که بر روی تمام حشرات روی زمین کنار ماشین دید داشته باشیم.


12- وقتی داری رانندگی میکنی و میبینی که یه تابلو نوشته کارگران مشغول کارند سرعت خود را کم کنید. چه میکنید؟

الف- سرعت خود را کم میکنیم.

ب- بدتر سرعت خود را زیاد کرده کلا از روی همه شان یهوی رد میشویم ولی سریع باشد.

ج- نگاه میکنیم هرکی هر کاری کرد ما هم همونکار رو میکنیم.


دعای پایانی:

خدایا یه سوال در مورد دعای پایانی طرح میکنم در کمال ذکاوت:

سوال: من الان چه آرزویی دارم؟

سلامت و تندرستی رشد و تعالی به سمت اهداف گرانمایه خویشتن متعالنده

بوق زدن در بزرگراه

چیپس فلفلی

بله درست بود. من الان دقیقا آرزوی چیپس فلفلی داشتم... البته الان فرق کرد... یا الان... یا الان... یا مثلا الان...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 توسط بهار

یکی از موضوعاتی که روزای یکشنبه و جمعه بسیار باید راجع بهش انشا حاضر کنی اینه که تعطیلات خود را چگونه گذراندید یا خواهید گذراند. بسیار این موضوع انشا مهم و حیاتی است.اینکه بهونه بیاری بگی آقا دفتر انشامونو یادمون رفت و .. آقا میشه مارو بعدا صدا کنین و .. آقا دیروز پدرشوهر دختر داییمون فوت کرده بود و... از این حرفا قبول نیست! یعنی با این هیجانی که اینا میپرسن و با این بی تجربگی ما اصلا راه نداره!

حالا ما تازه رفته بودیم شرکت همچین با هیجان میپرسیدن این همکارا: تعطیلاتو میخوای چی کار کنی؟

در مخیلم نمیگنجید که بخوام آدم بیحالی باشم. میگفتم نباید کم بیارم. مگه میشه ؟ ویکنده! میدونی یعنی چی؟ سریع برنامه میریختم .

من (تو دلم): هیچی دوس دارم بتمرگم ته خونه استراحت کنم. نهایتش یه مهمونی کوچولو با دوتا دوستی که اینجا دارم بگیرم یه چی بخوریم شاد شیم! بعدم که حاضر شیم دوباره بریم شرکت.

من (با لبخند): ما قصد داریم تمامی مناطق سیدنی را از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب زیر پابگذاریم. یک روز ساحل را دیده و روز دیگر بلو مانتین خواهیم رفت... به دیدن کانگروها رفته و در مهمانی های بزرگی که تمام دویستا دوستمون باهم فقط به خاطر ما راه انداخته اند حضور بهم میرسانیم. در نهایت هم به فستیوال گل و گیاه رفته  و از این همه نعمات خداوند متعجب و متحیر خواهیم شد...

بعد میدیدم یارو با لبخند میگه : او کول!(کول که میگم همون کول خودمونه ها نه کول خودمون!)

تو دلم میگفتم حالا نوبت منه! انتقاااااااااااااااام! بعد میگفتم: شما آیا تعطیلات خود را من یک تخته سیاه هستم... (زبانم خوب نیست جملات بعضی موقعا اشتباه میشن. ترجمش اینطوری میشه) بعد منتظر جواب میمونم. ...

...

...

....

جوابی نمیاد... فقط لبخند. دوباره جمله خودم رو واضح تر تکرار میکنم: شما آیا تعطیلات خود را من یک تخته سیاه...

میگه : آها... تعطیلات... من هیچی میشینم خونه فیلم میبینم!

آقا مارو میگی سوسمارو میگی...

کلا ما دیدیم تو شرکت خیلی بهمون خوش میگذره. گفتیم در روزهای فعالیت های اجتماعیشم حضور بهم رسانیم که شاید فعالیت های اجتماعیشم در روزهای ما حضور بهم رسانند. خلاصه شرکت یه مهمونی داد ما رفتیم. یه غذا خوردیم یه تیر خورد تو پهلومون ... چرا؟؟ چون آخر مهمونی خانم مدیر گفتن که آقا فردا این میزای شرکت کلا میخواد عوض شه. ما گفتیم چگونه؟ آیا جرثقیل می آید؟ گفت نه... هر کی میتواند بیاید...

ما با این هیکل ورزشکاری گفتیم میخواین ما بیایم؟ مدیر عامل گفت: همسرتون برنامه ای ندارن میتونن بیاین کمک باشما؟ ما گفتیم: بععععععععععععله.

فرداش نمیدونستیم تیپ حمالی بزنیم یا تیپ پلوخوری... آخه همسرم اولین بار بود که میومد شرکت. قبلا که ازم پرسیده بودن همسرت چیکارس گفته بودم که نقشه برداره اونم. در نهایت با تیپ مرموزی رفتیم که کسی نفهمه ما سردرگم شدیم! و بتونیم روز تعطیلی خود را با جابجا کردن میزا و اجسام سنگین بگذرانیم.

حناب مدیر عامل که میدونست همسر بنده هم نقشه برداره در حین کار دیدیم داره مرموزانه نیگا میکنه . فک کردیم شاید به خاطر تیپمون باشه. ولی بعد دیدیم که اومد شبیه به رابینسون کروزوئه به همسر نگاه کرد و بعد گفت اگه دوست داری بیا اینجا یه مدتی مشغول شو ببین خوشت میاد یا نه.

همسر (تو دلش): عروسی خوبانه... ایشالا مبارکش باد.. جشن بزرگانه... ایشالا مبارکش باد...

همسر (با لبخند): باشه. از اینکه با همکاری شما شرکت در زندگی زمان برده است گوجه فرنگی... (چیه؟ انتظار نداری که یه روزه مثل اونا بتونیم حرف بزنیم!؟ یکم مهلت بده!)

خلاصه این شد که من و همسرم همکار شدیم. دیگه یه همکار به همکارای من تو سیدنی اضافه شد...


دعای پایانی:

یکم خدایا زبان ما رو انگلیسی تر می آفریدی انقد دیگه ضایع نکنیم! ... خدایا این قیمت بلیط اینطرف به تهران چرا انقدر با تهران به اینطرف فرق میکنه؟ یه مقدار رسیدگی کنن مسئولا!


پ.ن: در اینجا بسیار لازم میدونم که از همکار عزیزم احسان به خاطر کمک های زیادی که به ما کرد تشکر کنم. واقعا خوشحالم که با آدم خوبی مثل ایشون آشنا شدیم که از هیچ کمکی مضایقه نمیکنن. البته همه اینا از مطالب وبلاگشون هم معلومه ولی گفتم بگم که بدونید چقدر آدمهای خوب تو زندگی بقیه موثرن... امیدوارم خودش و همسرش زندگی شادی داشته باشن همونطور که باعث شادی بقیه میشن.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم آبان 1392 توسط بهار

یه جمله معروف از یه بزرگواری هست که میگه:

"من نمی دونم آخه کی گفته اینا آرایش نمیکنن!!!!!"

نه بابا؟!  یعنی فهمیدین این جمله از من بود؟ انقدر یعنی جهانی شده؟ مرسی بابا جهانی بودن از خودتونه! بله خب این همون جمله معروف منه که دیگه همسر گرامی گفته یه بار دیگه گفتی نگفتیا! خدایی جونش به لبش رسید از بس من هرکیو دیدم بعدش دوتا زدم بهش و این جمله گهر بار رو بر زبان جاری کردم. بنابراین دیگه این جمله رو نمیگم ولی خدایی آخه کی گفته اینا.. ولش کن اصن.

تو دنیا یه جمله معروفی هست که میگه زیبایی در سادگیست. البته یه جمله دیگه هم هست که میگه "نه خداییش کی گفته اینا..." که من حالا به اون اشاره نمیکنم ولی شما تو ذهنتون داشته باشین.

پس دانش آموزان محترم این قضیه به صورت زیر ثابت میشود که:

شرط 1: زیبایی در سادگیست

شرط 2:‌ همه زنها دنبال زیبایی هستند هر کی هم بگه نه حالا که اینطور شد مَرده!

شرط 3: زیبایی درون که سر جای خود زیبایی برون هم مهم میباشه

از یک و دو و سه طبق اصل ساندویچ نتیجه میگیریم: شما خودتان هوای زیبایی درون را داشته باشین و ما مشاهداتی انجام میدهیم که زیبایی بیرون را کنترل کرده تا تبدیل به زیاده روی یا از آنطرف بی اهمیتی به ظاهر نگردد.

بسیار سخت بود. مشاهدات بسیار حساس و وقت گیر بود. اما نتایج:

مدت زمان: 3 هفته

دما: 23 درجه

جامعه آماری: ملت (اونا)

جامعه آماری تصادفی: ملت (ما)

بیشتر از اینکه آرایش کردن اینها با ما (کسانی که تو ایران از صبح تو شرکت کار میکردند و خیلی وقت تیپ زدن نداشتند) فرق کنه لباس پوشیدنشون فرق میکنه.

هر چیزی که توی آرایش تابلو باشه اینجا خیلی دیده نمیشه. کرم پودر، رژ گونه و رژ لبی که روی صورت بشینه، ریمل و حتی یه سایه ملایم بسیار دیده شده و بسیار هم زیباس.

نکته بسیار جالبی که دیده شده این است که بنده حقیر در طی مشاهدات ابتدا فکر میکردم خانمها اینجا موهایشان را همینطوری یهو گوله میکنن بالای کلشون ولی بعد فهمیدم هر کدام یه مدلی هست و اگه تو اینترنت بگردی طرز گوله کردنه بسیار مدل به مدل متفاوت و هنری هس! البته خود من هم هفته اول هر روز تو این فیلمای یوتیوب ولو بودم مثلا مدل موی بلند واسه سر کار وقتی خواب موندی یا مدل موی بلند وقتی بهم گوریده و حوصله نداری دوباره سشوار کنی و اینا رو سرچ کردم!  خلاصه اینکه مدل زیاد هست ولی باید خودتون ببینین چه مدلی بهتون میاد.

ببینین خانما ... خانم شما اون بچه رو آروم کن جلسه رو بهم زده! ... بله خانما داشتم نتایجم رو اعلام میکردم ... سوالاتی مطرح شده مبنی بر اینکه اونجا آرایشگاه ها چطور میباشند. آرایشگاه ها اینجا هم خیلی زیاد هستن و هم گرون! یه جایی هس کار ناخن انجام میدن من هر وقت از جلوش رد میشم کلی میخندم. یه عالمه آدم نشستن دارن ناخنای یه عالمه آدم دیگه رو سوهان میزنن! بامزس!

من اومدم به یکی یه عدد بگم بگرخه اون یه عدد گفت من گرخیدم! گفتم یه جا پرسیدم مو چند کوتاه میکنین گفته 35 دلار !!!! بعد هی منتظر بودم بگه آ؟؟ چه گرون! ولی اون گفت زکی! من کوتاه کردم ... یادم نیس گفت 125 دلار یا 250 دلار یا 300 خلاصه یه عدد گرخشی گفت. من کلا دیگه هی چی دیگه گفتم چه گرون... بعد گفتم ما دیگه چه گدایی هستیم!

پس اینجا بدانید و آگاه باشید که اول که کار نیست پول آرایشگاه گران است. اصلاح ابرو و صورت داره نمیدونم چنده البته . اپیل هست. 35 دلار. دیگه بگم رنگ مو 100 به بالا... البته رنگ بخری ارزونتره 12 دلار به بالا رنگ مو هس. خلاصه خواهر ،اگه کسی قیمتی چیزی داره بیاره بذاره بقیه هم گوشی دستشون بیاد. اگه بتونین یه کاری کنین که کمتر کارتون به آرایشگاه بیفته خب خیلی بهتره. البته واسه خسیسایی مث خودم میگم. مثلا من از دو سال پیش برنامه بلند مدت گذاشتم موهامو یاد گرفتم خودم رنگ کنم هی هم ادامه دادم و الان دیگه نیازی ندارم برم رنگ کنم. خیلی هم هنر دارم از هر انگشتمم دویستا هنر میباره. حتی بعضی وقتا پونصدتا!

لباس ...

آقا لباس خیلی مهمه واسه کار. من وقتی رفتم سر کار فقط یه دست لباس مناسب کار داشتم. اونم باهاش رفته بودم مصاحبه. تازه مصاحبه دوم! هم رفته بودم. اینا هر روز یه دست لباس میپوشن. نه اینکه دیگه نپوشن ولی لباس امروز و دیروزشون یکی نیست. البته این به خاطر مسائل بهداشتی بسیار مهمه تو محیط کار. خلاصه یکی از دغدغه های من تو هفته اول کار و همچنین هفته دوم و هفته سوم کار این مهم بوده که "چی بپوشم" این البته دغدغه هفته جهارم نبوده دغدغه هفته چهارم این خواهد بود که دیگه چی بپوشم! یعنی تازه دغدغه خان بی زحمت وارد مرحله تازه ای شدن!

بنابراین اگه مثل من زود برید سر کار مسلما به سرعت به لباس کار احتیاج پیدا میکنین. (از اون جمله ها شد!)


نکات لازم برای لباس کار-طبق مشاهدات انجام شده و تا کنون

(ببینید هیچ تضمینی نیس که فردا هم همین نظر رو داشته باشم ینی همچین منبع موثقی هستم من)

1- لباسی که بهتون بیاد:

اصل اول اینه که لباسی که انتخاب میکنین باعث بشه شما موجه و زیبا به نظر برسین. هرکسی میدونه چی بهش میاد. پس بحثی نیست. (یاد مدیرعامل شرکت ایرانم بخیر هی میگفت بحثی نیست!)

2- از این ژاکتای نازک:

آقا اینا هی میپوشن! هی میپوشن ! از پیرو جوان، چاق و لاغر، زن و مرد ... چیه یه مرد که ممکنه یه روز امتحانش کرده باشه! ... خلاصه واسه روی هر لباسی خوبه... یعنی بخر و ببر... یعنی نخر... اینجا پیدا میشه. من یکیشو خریدم 7 دلار البته 35 هم دیدم. من کلا ارزون خرم! یعنی ارزون میخرم! اااا! این چه طرز خوندنه؟‌ همه چیو که نباید توضیح داد!! ای بابا!

3- پیرهن مردونه:

یه زمانی ایران مد شده بود دخترا خیلی لباس مردونه میپوشیدن یادتونه؟! آخی! یادش بخیر! گوگولی...  بله اینجا هی یادش بخیره! میپوشین. البته یه پیرهنی بگیرین که بهتون بیاد چون به نظرم کلا پیرهن مردونه واسه خانوما ... اه!

4- پیرهن:

یعنی عشق! یعنی همونی که من دوس دارم! ولی پیرهن کاری! خانم... خانم جان با شمام! شما که الان پیرهن طوسیه که تو عروسی پوشیده بودی اومده تو ذهنت! نه عزیز من! با اون نمیشه رفت سر کار! برو عوضش کن! برو دیگه! ... تو اینترنت سرچ کنین لباسایی که فروشگاه های اینترنتی میفروشن خیلی از پیرهناش رو میشه با یه ژاکت سر کار پوشید.

5-کفش: من اولش فک میکردم کفش پاشنه بلندو آخه کی میپوشه سر کار ! ولی آقا کلا کفش پاشنه بلند خیلی خوبه. اسپرت زیاد رسمی نیس. ولی اگه کسی با پاشنه بلند راحت نیست همون اسپرت هم اکیه.

6- کت شلوار و کت دامن:

خیلی دیگه رسمی نگیرین. مثلا از این شلوار گشادا! یا کت شل و ول! یکم سعی کنین لباستون در عین رسمی بودن اسپرت باشه. به من جه نمیدونم چطوری فقط سعی کنین دیگه! البته بازم به محیط کار بستگی داره.

ولی واسه مصاحبه گزینه خوبیه.

7- کیف و گردنبند و اینا:

کیف که آقا یه چیزی بیارین که این ظرف غذاتون توش جاشه. کلا کیف شبیه همون کیفی که ایران میبردین سر کار. جواهرات هم که خب من کلا یکم محافظه کارم خیلی چیزای خفن استفاده نمیکنم مثلا سنگای گنده یا چمیدونم گردنبند چاق! کلا یه گردنبند و دو تا گوشواره ظریف برای کار به نظرم خیلی مناسب و دخترونس. حالا بعدا مناسب با محل کار میشه عوضش کرد.

8- گل سر:

خیلی از گل سر استفاده نمیشه. یه کش سیاه هس که هی اینطوری میبندن اونطوری میبندن.. کلا با همون زندگی میکنن... سنجاق سر هم رنگ موهاتون از همونا که واسه شینیون استفاده میشه بیارین که اینجا بسیار برای ماسمالی خرابکاریهایی که تو موها انجام دادین کار برد داره.


دعای پایانی:

خدایا ببین ما به ملت گفتیم که چی بپوشن. بیا و این هفته تو به ما بگو ما چی بپوشیم!





نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 توسط بهار
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی

شارژ ایرانسل

دانلود